متعلقین
مترادفها
وابستگان، پیروان
متضادها
مستقل
لغت نامه دهخدا
متعلقین. [ م ُ ت َ ع َل ْ ل ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ متعلق در حالت نصبی و جری. رجوع به متعلق و تعلق شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع متعلق در حالت نصبی و جری ( در فارسی مراعات این قاعده نکنند ).
جمله سازی با متعلقین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تمامی متعلقین به این سازمان بزرگ باید در جلسهای رسمی جهت بررسی تغییرات ساختاری و دستورالعملهای جدید شرکت حتماً حضور یابند.
💡 مسئولان مربوطه تاکید کردند که حقوق و رفاه تمامی متعلقین به این طرح اقتصادی باید به صورت منصفانه و بدون تبعیض تامین شود.
💡 در گزارشهای حقوقی، مشخص کردن دقیق هویت و شرایط تمامی متعلقین به قرارداد برای جلوگیری از اختلافات احتمالی بعدی بسیار حیاتی است.