متعشی

مترادف‌ها

عاشق، شیفته، دلباخته

متضادها

هوشیار

لغت نامه دهخدا

متعشی. [ م ُ ت َ ع َش ْ شی ] ( ع ص ) طعام شبانگاهی خورنده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). شبانگاه خورنده وشام خورنده. ( ناظم الاطباء ). || شبکور. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). و رجوع به تعشی شود.

فرهنگ فارسی

طعام شبانگاهی خورنده

کلمات مرتبط