متزنخ

متضادها

شیرین، گوارا، دلپذیر

لغت نامه دهخدا

متزنخ. [ م ُ ت َ زَن ْ ن ِ ] ( ع ص ) واگشوده شونده در سخن. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || تکبر نماینده. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). مغرور و خودبین و متکبر. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تزنخ شود.

جمله سازی با متزنخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بوی بسیار بدی که از آن گوشه تاریک و متروکه انبار می‌آمد، نشان می‌داد که مواد غذایی در آنجا به شدت متزنخ و غیرقابل مصرف شده‌اند.

💡 در داستان‌های کلاسیک ادبیات فارسی، نویسندگان اغلب برای توصیف زوال و فساد اخلاقی از واژه متزنخ برای توصیف وضعیت‌های ناخوشایند استفاده می‌کنند.

💡 فاضلاب‌های جمع شده در کوچه‌های تنگ شهر باعث ایجاد بوی متزنخ و ناخوشایندی شده است که سلامت ساکنان محلی را به شدت به خطر می‌اندازد.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران