مترابط
مترادفها
مرتبط، وابسته، متصل، پیوسته
متضادها
نامترابط، گسسته، جدا
لغت نامه دهخدا
مترابط. [ م ُ ت َ ب ِ ] ( ع ص ) ماء مترابط؛ آب که سپری نشود. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از آنندراج ). || پاینده و دائم. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).