متخطی
مترادفها
خطاکار، گناهکار، متجاوز
متضادها
رعایتکننده، مطیع، درستکار
لغت نامه دهخدا
متخطی. [ م ُ ت َ خ َطْ طی ] ( ع ص ) تخطی نماینده و تجاوز کننده و از حد درگذرنده. ( ناظم الاطباء ). || گام نهنده یا گام فراخ نهنده. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). و رجوع به تخطی شود.
فرهنگ فارسی
تخطی نماینده
جمله سازی با متخطی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پلیس پس از بررسی دقیق صحنه حادثه اعلام کرد که راننده اصلی خودرو با سرعت بسیار زیاد و بدون توجه به قوانین راهنمایی و رانندگی، متخطی اصلی این تصادف بوده است.
💡 هرگونه متخطی از قوانین محیط زیست در این منطقه باید با جریمههای سنگین و اقدامات قانونی مقتضی از سوی سازمان حفاظت از منابع طبیعی مواجه گردد تا نظم حفظ شود.
💡 در دادگاه حقوقی، پیدا کردن متخطی اصلی که مسئول ایجاد خسارت مادی و معنوی برای شاکی بوده است، نیازمند ارائه مدارک و شواهد کافی توسط وکلای مدافع طرفین میباشد.