متجزع
مترادفها
عجول، شتابزده، بیصبر
متضادها
صبور، بردبار
لغت نامه دهخدا
متجزع. [ م ُ ت َ ج َزْ زِ ] ( ع ص ) به نیم رس رسیده ( خرما ). تمر متجزع؛ بلغ الارطاب نصفه. ( از اقرب الموارد ).
عجول، شتابزده، بیصبر
صبور، بردبار
متجزع. [ م ُ ت َ ج َزْ زِ ] ( ع ص ) به نیم رس رسیده ( خرما ). تمر متجزع؛ بلغ الارطاب نصفه. ( از اقرب الموارد ).