لگد افکندن

مترادف‌ها

لگد زدن

لغت نامه دهخدا

لگد افکندن. [ ل َ گ َ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) لگد انداختن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- جفتک انداختن ۲- زیر بار نرفتن امتناع کردن از قبول امری.

جمله سازی با لگد افکندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او با تمام تلاش خود سعی کرد تمام خاطرات تلخ گذشته را از ذهن خود لگد افکند و به زندگی جدیدی شروع کند.

💡 در متون ادبی کلاسیک، گاهی از اصطلاح لگد افکندن برای توصیف طرد کردن و دور ریختن مفاهیم یا سنت‌های کهنه و بی‌ارزش استفاده می‌شود.

💡 او تصمیم گرفت تمام عادت‌های بد خود را لگد افکند و با برنامه‌ریزی دقیق، مسیر سلامتی و تندرستی را در پیش بگیرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران