لوچیدن
مترادفها
چشمچپ کردن، لوچ کردن
لغت نامه دهخدا
لوچیدن. [ دَ ] ( مص ) به صورتی بد غیر صورت خود مصور شدن.
جمله سازی با لوچیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کودک کوچک به دلیل خستگی مفرط، مدام چشمهای خود را میبست و با لوچیدن و بیحوصلگی، سعی میکرد به بازیهای اطرافش توجه کند.
💡 او هنگام خواندن کتابهای بسیار ریز، ناخودآگاه شروع به لوچیدن کرد که نشاندهنده نیاز مبرم او به استفاده از عینک طبی بود.
💡 او را در حال لوچیدن و خیره شدن به دیوار مشاهده کردند که باعث شد همه در مورد سلامت روان او دچار تردید شوند.