لمج

لغت نامه دهخدا

لمج. [ ل َ ] ( ع مص ) به کنجهای دهان خوردن. ( منتهی الارب ). الاکل باطراف الفم. || به گِل پر کردن یا پوشانیدن. ( دزی ). || آرامیدن با زن. ( منتهی الارب ). || ( ص ) زشت. سَمْج ٌ لَمْج ٌ،از اتباع است: سَمِج ٌ لَمِج ٌ کذلک. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

زشت. سمج لمج

توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز