لغت نامه دهخدا
لفچن.[ ل َ چ ِ / چ َ ] ( ص نسبی ) لفجن. دارنده لب گنده و سطبر. ( از برهان ). || گوشت بی استخوان. || زن بدکاره. ( برهان ). و رجوع به لفجن شود.
لفچن.[ ل َ چ ِ / چ َ ] ( ص نسبی ) لفجن. دارنده لب گنده و سطبر. ( از برهان ). || گوشت بی استخوان. || زن بدکاره. ( برهان ). و رجوع به لفجن شود.
(لَ چَ ) (اِ. ) = لفچ: ۱ - زن بدکاره. ۲ - گوشت بی استخوان.
لفچ:
زن بدکاره.
گوشت بی استخوان.