لامحه

مترادف‌ها

لحظه، آن، چشم‌به‌هم‌زدن، دید، نگاه

لغت نامه دهخدا

( لامحة ) لامحة. [ م َ ح َ ] ( ع ق مرکب ) رمز است از لامحالة.

جمله سازی با لامحه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در آن لامحه کوتاه که خورشید از پشت کوه‌های بلند طلوع می‌کرد، تمام زیبایی‌های طبیعت در برابر چشمان خسته من نمایان شد و حسی از آرامش عمیق را به وجود آورد.

💡 او تنها در یک لامحه تصمیم سختی گرفت که تمام مسیر زندگی‌اش را تغییر دهد و برای رسیدن به آرزوهای بزرگ خود، راهی متفاوت را در پیش بگیرد.

💡 وقتی برق از چشم‌های او گذشت، در آن لامحه کوتاه متوجه شدم که او با تمام وجود در حال فکر کردن به اتفاقات ناگواری است که رخ داده بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران