قهقوه
مترادفها
خنده بلند، قهقهه
متضادها
گریه، زاری
لغت نامه دهخدا
قهقوه. [ ق َ ] ( اِخ ) شهرستانی است به مصر. ( منتهی الارب ). شهرستانی است در صعید مصر. ( از معجم البلدان ).
فرهنگ فارسی
شهرستانی است بمصر شهرستانی است در صعید مصر.
جمله سازی با قهقوه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 صدای بلند قهقوه او در میان سکوت سنگین کتابخانه، باعث شد تا تمام دانشجویان با تعجب به او نگاه کنند و تمرکزشان به هم بخورد.
💡 پس از شنیدن آن شوخی بیمزه، ناگهان قهقوه بزرگی از گلویش خارج شد که تمام توجه حاضران را در آن مهمانی دوستانه به سمت خود جلب کرد.
💡 او با شنیدن خبر پیروزی بزرگ، چنان قهقهای سر داد که گویی تمام غمها و اندوههای سالهای گذشته در یک لحظه از قلبش خارج شد.