قنصل

مترادف‌ها

نماینده دیپلماتیک، کنسول

لغت نامه دهخدا

قنصل. [ ق ُ ص ُ ] ( ع ص ) کوتاه بالا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). قصیر. ( اقرب الموارد ).
قنصل. [ ق ُ ص ُ ] ( معرب، اِ ) معتمدی است که وی را دولت به کشوری میفرستد برای آنکه از حقوق و تجارت و تبعه دولت متبوع خود حمایت کند. این کلمه لاتینی است و معنی آن مستشار است ج، قناصل. ( اقرب الموارد ). رجوع به کنسول شود.
قنصل. [ ق ُ ص ُ ] ( اِخ ) قلعه ای است از یمن و تا صنعاء دو روز فاصله دارد. ( معجم البلدان ).

جمله سازی با قنصل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پس از سال‌ها فعالیت دیپلماتیک و تلاش‌های فراوان در سازمان‌های بین‌المللی، او سرانجام موفق شد به عنوان قنصل جدید در اروپا منصوب شود.

💡 برای دریافت ویزای رسمی و انجام تمام امور اداری مربوط به سفر خود به خارج از کشور، باید حتماً به دفتر قنصل مراجعه کنید.

💡 وظیفه اصلی قنصل این است که از حقوق و منافع شهروندان کشور خود در برابر مشکلات قانونی در کشورهای میزبان به خوبی محافظت نماید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران