«قلمعه» در فارسی به معنای کندن چیزی از ریشه و ریشهکن کردن است و بار معنایی عملی و فیزیکی دارد. این واژه معمولاً برای گیاهان، درختان یا حتی استعاره از نابودی کامل چیزی به کار میرود. ریشهکن کردن با قلمعه کردن، نشاندهنده حذف کامل و بیبرگشت آن شیء یا موضوع است. در متون ادبی و تاریخی، قلمعه کردن گاهی به معنای نابودی دشمن یا برچیدن چیزی از اساس نیز استفاده شده است. این فعل به نوعی قدرت و کنترل بر موضوع مورد نظر را نشان میدهد و عملی قطعی و تمامکننده محسوب میشود. کاربرد این واژه در گفتار روزمره ممکن است به صورت استعاری برای نابودی کامل یک مشکل، فساد یا عادت نیز به کار رود. واژه «قلمعه» از ریشه «قلمع» گرفته شده و با مفهوم حذف و از بین بردن کامل پیوند دارد.
قلمعه
لغت نامه دهخدا
قلمعه. [ ق َ م َ ع َ ] ( ع ص ) مردم فرومایه و ناکس. ( منتهی الارب ). السفلة من الناس الخسیس. ( اقرب الموارد ). || ( مص ) زدن و افکندن یا ستردن موی سر. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ): قلمع رأسه؛ ضربه فاندره و قیل حلقه. || کندن چیز را از بن. ( اقرب الموارد ).