لغت نامه دهخدا
قادات. ( ع اِ ) ج ِ قادة: چون ملک ایرانشهر بگرفت جمله ابناء ملوک و بقایا و عظماء و سادات و قادات و اشراف اکناف به حضرت او جمع شدند. ( نامه تنسر ). رجوع به قادة شود.
قادات. ( ع اِ ) ج ِ قادة: چون ملک ایرانشهر بگرفت جمله ابناء ملوک و بقایا و عظماء و سادات و قادات و اشراف اکناف به حضرت او جمع شدند. ( نامه تنسر ). رجوع به قادة شود.
= قائد
جمع الجمع قائد
( صفت اسم ) جمع قائد ( قاید ).