قابع تصویر معنی قابع متضادها برآمده، مرتفع، بلند، بالا لغت نامه دهخدا قابع. [ ب ِ ] ( ع ص ) تاسه زده. ( منتهی الارب ). || کسی که از ماندگی نفس وی قطع شود. ( ناظم الاطباء ). کلمات مرتبط تاسه زده انذعاف مفخوذ کابح متلعص متمرس معتصر