فقاقیع

مترادف‌ها

حباب‌ها

لغت نامه دهخدا

فقاقیع. [ف َ ] ( ع اِ ) غوره های آب و شراب. ( منتهی الارب ). واحدآن فقاعة و آن نفاخات آب است. ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با فقاقیع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 وقتی کودک با دقت به درون وان استحمام نگاه می‌کند، از تماشای حرکت سریع و رنگارنگ فقاقیع صابون که به سمت بالا می‌روند، بسیار لذت می‌برد و می‌خندد.

💡 در آزمایش‌های شیمیایی حساس، مشاهده تشکیل فقاقیع کوچک در محلول می‌تواند نشانه‌ای از واکنش‌های میان دو ماده مختلف باشد که نیاز به بررسی بسیار دقیق دارد.

💡 وقتی سنگریزه را به درون یک برکه آرام پرتاب کردیم، مجموعه‌ای از فقاقیع کوچک بر سطح آب ظاهر شدند و به سرعت در زیر نور خورشید ناپدید گشتند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران