فرونگرستن

مترادف‌ها

پایین رفتن، فرو رفتن، کاهش یافتن

متضادها

بالا رفتن، صعود کردن، پیشرفت کردن

لغت نامه دهخدا

فرونگرستن. [ ف ُ ن ِ گ َ رِت َ ] ( مص مرکب ) فرونگریستن. نگاه کردن. نگریستن از بالا، چنانکه از روزنه درون خانه را نگرند: روزنه دلم گشاده شد. آنجا فرونگرستم، آنچه می جستم بدیدم. ( تذکرة الاولیاء ). رجوع به فرونگریستن شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران