فرسدن
مترادفها
پوسیدن، فاسد شدن، خراب شدن
متضادها
تازه شدن، نو شدن
لغت نامه دهخدا
فرسدن. [ ف َ س ُ دَ ] ( مص ) مخفف فرسودن. ( آنندراج ). رجوع به فرسودن شود.
پوسیدن، فاسد شدن، خراب شدن
تازه شدن، نو شدن
فرسدن. [ ف َ س ُ دَ ] ( مص ) مخفف فرسودن. ( آنندراج ). رجوع به فرسودن شود.