فخاره
لغت نامه دهخدا
( فخارة ) فخارة. [ ف َ رَ ] ( ع مص ) نازیدن. ( منتهی الارب ). فخر. فخار. ( اقرب الموارد ). رجوع به فخار شود. || نازیدن به خوی نیک. ( منتهی الارب ). فخار. خودستایی به خصال و مناقب و مکارم بر حسب و نسب درباره خود یا پدران خود. ( اقرب الموارد ). رجوع به فخار شود. || افزون داشتن کسی را بر کسی در فخر. ( منتهی الارب ). فخار. ( اقرب الموارد ). رجوع به فخار شود.
فخارة. [ ف َخ ْ خا رَ ] ( ع اِ ) یک فَخّار. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به فَخّار شود.
فرهنگ فارسی
یک فخار
جمله سازی با فخاره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در بازارهای قدیمی شهر، هنرمندان با دقت بسیار زیاد قطعات فخاره را با نقش و نگارهای سنتی تزئین میکنند تا زیبایی دوچندان آنها را به نمایش بگذارند.
💡 برای نگهداری مواد غذایی به صورت سنتی، استفاده از ظروف ساخته شده از فخاره میتواند به دلیل خاصیت تنفسپذیری، بسیار مفید و برای سلامتی مناسب باشد.
💡 بسیاری از گردشگران علاقهمند به خرید صنایع دستی، به دنبال تهیه انواع فخارههای دستساز هستند که با ظرافت تمام در کارگاههای کوچک تولید شدهاند.