فحیم
مترادفها
زغالی، سیاه، سیاهگون
لغت نامه دهخدا
فحیم. [ ف َ ] ( ع اِ ) انگِشت. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به فحم شود. || ( ص ) سخت سیاه. ( منتهی الارب ). سیاه. ( اقرب الموارد ).
زغالی، سیاه، سیاهگون
فحیم. [ ف َ ] ( ع اِ ) انگِشت. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به فحم شود. || ( ص ) سخت سیاه. ( منتهی الارب ). سیاه. ( اقرب الموارد ).