لغت نامه دهخدا
فتافت. [ ف َ ف ِ ]( ع اِ ) رازها. یقال: بینهم فتافت؛ ای اسرار لاتسمع ولاتفهم. ( منتهی الارب ). گفتگوهای پنهانی. ( المنجد ).
فتافت. [ ف َ ف ِ ]( ع اِ ) رازها. یقال: بینهم فتافت؛ ای اسرار لاتسمع ولاتفهم. ( منتهی الارب ). گفتگوهای پنهانی. ( المنجد ).