غماض
متضادها
روشنایی، نور، شفافیت
لغت نامه دهخدا
غماض. [ غ ِ / غ َ ] ( ع اِ ) خواب. نوم. ( از اقرب الموارد ). یقال: مااکتحلت غِماضاً اَو غَماضاً؛ یعنی چشم من یکدم نخفته. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
روشنایی، نور، شفافیت
غماض. [ غ ِ / غ َ ] ( ع اِ ) خواب. نوم. ( از اقرب الموارد ). یقال: مااکتحلت غِماضاً اَو غَماضاً؛ یعنی چشم من یکدم نخفته. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).