غضغضه
مترادفها
غرغر، ناله، شکایت
متضادها
تمجید، ستایش، سکوت
لغت نامه دهخدا
( غضغضة ) غضغضة. [ غ َ غ َ ض َ ] ( ع مص ) غضغضه آب؛ کم شدن آن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). کم شدن و فرورفتن آب در زمین. ( از اقرب الموارد ). || کم کردن چیزی را و کم کردن آب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). کم کردن آب و جز آن. ( از اقرب الموارد ).
جمله سازی با غضغضه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 صدای غضغضه و هقهق او در تاریکی اتاق، نشاندهنده اندوهی عمیق بود که نمیتوانست آن را در برابر دیگران یا حتی خود پنهان کند.
💡 او با غضغضه و لرزشی در صدا، سعی میکرد داستان تلخ زندگی خود را برای دوست قدیمیاش بازگو کند تا کمی از سنگینی بار خود بکاهد.
💡 شنیدن صدای غضغضه از پشت در، باعث شد تا همگان در اتاق سکوت کنند و با احساس همدلی به وضعیت دشوار آن فرد توجه کنند.