غشید
مترادفها
خیره شد، چشم دوخت، زل زد
لغت نامه دهخدا
غشید. [ غ َ ] ( اِخ ) قریه ای است از قرای بخارا. ( از معجم البلدان ) ( انساب سمعانی ورق 409 الف ).
خیره شد، چشم دوخت، زل زد
غشید. [ غ َ ] ( اِخ ) قریه ای است از قرای بخارا. ( از معجم البلدان ) ( انساب سمعانی ورق 409 الف ).