غرغاج

مترادف‌ها

همهمه، غوغاء، هیاهو، سروصدا

متضادها

سکوت، آرامش

لغت نامه دهخدا

غرغاج. [ غ َ رَ ] ( ترکی، اِ مرکب ) قره آقاج. غرغار. اوجا. رجوع به اوجا شود.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران