غرابگون
مترادفها
کلاغمانند
لغت نامه دهخدا
غرابگون. [ غ ُ ] ( ص مرکب ) سیاهرنگ:
رایت شه تذرووش لیک عقاب حمله بر
پرچم شه غرابگون لیک همای معرکه.خاقانی.
جمله سازی با غرابگون
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در میان مه غلیظ صبحگاهی، پرندگان غرابگون بر فراز درختان کهن بلوط در حال پرواز بودند و صدای سیاه آنها سکوت جنگل را شکسته بود.
💡 آن جامه غرابگون و سیاه که او به تن داشت، با تاریکی شب چنان ترکیب شده بود که گویی بخشی از خود تاریکی مطلق است.
💡 چشمهای غرابگون و نافذ آن مرد در میان جمعیت گم شده بود و نگاهی سرد داشت که لرزه بر اندام تمام بینندگان میانداخت.