لغت نامه دهخدا
عینونی. [ ع َ نا ] ( اِخ ) بمعنی عینون است. ( از منتهی الارب ). رجوع به عینون شود.
عینونی. [ ع َ ] ( ص نسبی ) نسبت است به عینون از قرای بیت المقدس، و عبدالصمدبن محمد عینونی مقدسی محدث منسوب بدانجاست. ( از اللباب فی تهذیب الانساب ).
عینونی. [ ع َ نا ] ( اِخ ) بمعنی عینون است. ( از منتهی الارب ). رجوع به عینون شود.
عینونی. [ ع َ ] ( ص نسبی ) نسبت است به عینون از قرای بیت المقدس، و عبدالصمدبن محمد عینونی مقدسی محدث منسوب بدانجاست. ( از اللباب فی تهذیب الانساب ).