عیبگویی

مترادف‌ها

انتقاد، ملامت، بدگویی، نقد

متضادها

ستایش، تعریف، تمجید، نیکویی

لغت نامه دهخدا

عیبگویی. [ ع َ / ع ِ ] ( حامص مرکب ) عمل عیب گوی. عیب شمارش. عیب جوئی. ( آنندراج ). رجوع به عیب گو و عیب جویی شود.

کلمات مرتبط