عمیل

مترادف‌ها

نماینده، کارگزار، مأمور، جاسوس

لغت نامه دهخدا

عمیل. [ ع َ ] ( ع ص، اِ ) عامل و کارگزار و تحصیلدار. ( ناظم الاطباء ). || آنکه در تجارت با او داد و ستد کنی و او نیز با تو داد و ستد کند. ( از المنجد ). || وکیل و نماینده تاجر در جهات مختلف. ( از المنجد ). || در تداول امروزین عرب زبانان، عمیل بمعنی مزدور و عامل بیگانه به کار می رود. ج، عُملاء.

فرهنگ فارسی

عامل و کارگزار و تحصیلدار آنکه در تجارت با او داد و ستد کنی و او نیز با تو داد و ستد کند

جمله سازی با عمیل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پلیس در طول تحقیقات طولانی خود توانست با کمک یک عمیل مخفی اطلاعات بسیار مهمی را درباره فعالیت‌های گروه تبهکار به دست آورد.

💡 مدیریت سازمان باید بسیار مراقب باشد تا هیچ عمیل یا نفوذی نتواند به اسرار تجاری و طرح‌های حساس و محرمانه شرکت دسترسی پیدا کند.

💡 در پرونده‌های پیچیده امنیتی، شناسایی یک عمیل دوپهلو که بین دو طرف در حال بازی است، همیشه یکی از سخت‌ترین وظایف نیروهای اطلاعاتی است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران