لغت نامه دهخدا
علی الاجماع. [ ع َ لَل ْ اِ ] ( ع ق مرکب ) مجموعاً. بطور کلی. بنابر اجماع. بتبعیت از جماعت. به پیروی جمع. باجماع. و رجوع به اجماع شود. || بالاتفاق. یک کلمه. یک سخن.
علی الاجماع. [ ع َ لَل ْ اِ ] ( ع ق مرکب ) مجموعاً. بطور کلی. بنابر اجماع. بتبعیت از جماعت. به پیروی جمع. باجماع. و رجوع به اجماع شود. || بالاتفاق. یک کلمه. یک سخن.
۱ - باتفاق یک سخن: علی الاجماع لایحه را تصویب کردند. ۲ - به تبعیت از جماعت. ۳ - مجموعا کلا.
مجموعا بطور کلی بنا بر اجماع بتبعیت از جماعت به پیروی جمع