عقمی
مترادفها
نازایی، بیباروری
متضادها
باروری، زادآوری
لغت نامه دهخدا
عقمی. [ ع َ ما ] ( ع ص، اِ ) ج ِ عَقیم. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). نازایندگان و عقیمان:
وانچه گرفته است پیش ازین پسرانش
عقمی آیند و دخترانش سترون.فرخی.
عقمی. [ ع ُ / ع ِ / ع َ ] ( ع ص ) مرد بزرگ قدر به شرف آبائی و جوانمرد. ( از منتهی الارب ). مرد قدیم و اصیل در شرف و کرم. ( از اقرب الموارد ). || سخن پوشیده و غریب و مشتبه. ( منتهی الارب ). سخن غریب و غامض. ( از اقرب الموارد ).
جمله سازی با عقمی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پزشکان پس از انجام آزمایشهای دقیق و گسترده، تشخیص دادند که مشکل عدم باروری در این زوج، به دلیل یک نقص ارگانیک و عقمی است.
💡 در برخی گونههای گیاهی، شرایط محیطی بسیار سخت میتواند باعث شود که گیاه در طول دوره رشد خود دچار وضعیت عقمی شده و میوه ندهد.
💡 مطالعه علمی درباره عوامل موثر بر وضعیت عقمی در موجودات زنده، اهمیت زیادی در پیشرفت علم زیستشناسی و پزشکی مدرن در جهان دارد.