عقماء
مترادفها
نازا، عقیم
متضادها
بارور، حاصلخیز
لغت نامه دهخدا
عقماء. [ ع ُ ق َ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ عَقیم. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به عقیم شود. || ج ِ عَقام. ( منتهی الارب ). رجوع به عَقام شود.
جمله سازی با عقماء
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در متون فقهی و حقوقی، بحث درباره حقوق افرادی که عقماء هستند و نمیتوانند فرزندآوری کنند، با حساسیت و دقت بسیار بالایی مورد بررسی قرار میگیرد.
💡 برخی از مطالعات زیستشناسی بر روی گونههای عقماء در محیطهای بسته تمرکز دارند تا تأثیر نبود تولیدمثل بر بقای یک جمعیت خاص را بررسی کنند.
💡 در مدیریت منابع ژنتیکی، حفظ تنوع زیستی برای جلوگیری از افزایش جمعیتهای عقماء در طبیعت، یکی از اولویتهای اصلی سازمانهای محیط زیست جهانی است.