عقراء

مترادف‌ها

ساده‌لوحان، بی‌خردان

متضادها

عقلاء، باسواد، دانشمند

لغت نامه دهخدا

عقراء. [ ع َ ] ( ع ص ) مؤنث أعقر. ماده شتر که انیاب وی شکسته باشد. ج، عُقر. ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) ریگ توده بلند. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِخ ) نام شهری است. ( منتهی الارب ).

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران