عصفوران

مترادف‌ها

پرنده‌های کوچک

لغت نامه دهخدا

عصفوران. [ ع ُ ] ( ع اِ ) مثنای عصفور. رجوع به عصفور شود. || دو استخوان از دو طرف روی اسب. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به عصفور شود.

جمله سازی با عصفوران

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 صبح زود که خورشید طلوع کرد، صدای آواز خوش و دلنشین عصفوران در میان شاخه‌های درختان باغچه، تمام فضای خانه را با آرامش و شادی پر کرد.

💡 کودکان با دقت و اشتیاق زیاد، به تماشای پرواز رنگارنگ عصفوران در آسمان آبی و جست‌وجوی آن‌ها برای یافتن دانه در میان علف‌ها نشسته‌اند.

💡 اگر می‌خواهید در حیاط خانه آرامش داشته باشید، بهتر است مقداری دان و آب برای عصفوران قرار دهید تا هر روز به دیدن شما بیایند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران