عبدیه

لغت نامه دهخدا

( عبدیة ) عبدیة. [ ع َ دی ی َ ] ( ص نسبی ) مؤنث عبدی. ( اقرب الموارد ). || ( ع اِمص ) طاعت چنانکه کلمه عبودیت است. ( اقرب الموارد ). تقول هو بیّن العبدیة. ( اقرب الموارد )؛ یعنی طاعت او آشکار است. || ( ص نسبی ) الدراهم العبدیة؛ درهمها بود که از درهمهائی که پس از آن ساختند فاضل تر و راجح تر بود. ( اقرب الموارد ). نوعی از دراهم جید و اعلا. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با عبدیه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 منطقه عبدیه با داشتن مناظر بکر و طبیعت دلپذیر، یکی از مقاصد محبوب برای افرادی است که به دنبال آرامش در طبیعت هستند.

💡 در گزارش‌های خبری اخیر، از توسعه زیرساخت‌های خدماتی در روستای عبدیه برای جذب بیشتر گردشگران و بهبود وضعیت معیشتی ساکنان آن منطقه خبر داده شد.

💡 تاریخچه قدیمی عبدیه نشان می‌دهد که این منطقه در گذشته نقش مهمی در مسیرهای تجاری و ارتباطی میان شهرهای مجاور خود ایفا می‌کرده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران