لغت نامه دهخدا
عاکب. [ ک ِ ] ( ع ص ) انبوه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). ج، عُکوب. || مرد ایستاده. متوقف. || شتران گردآمده بر حوض. ( ناظم الاطباء ).
عاکب. [ ک ِ ] ( ع ص ) انبوه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). ج، عُکوب. || مرد ایستاده. متوقف. || شتران گردآمده بر حوض. ( ناظم الاطباء ).