لغت نامه دهخدا
طلخی. [ طَ ] ( حامص ) تلخی. مرارت:
طلخی و شیرینیش آمیخته ست
کس نخورد نوش و شکر باهیون.
رودکی ( از حاشیه فرهنگ اسدی نسخه نخجوانی ).
طلخی. [ طَ ] ( حامص ) تلخی. مرارت:
طلخی و شیرینیش آمیخته ست
کس نخورد نوش و شکر باهیون.
رودکی ( از حاشیه فرهنگ اسدی نسخه نخجوانی ).