طفنش
مترادفها
فرزندش، کودکش
لغت نامه دهخدا
طفنش. [ طَ ف َن ْ ن َ ] ( ع ص ) آنکه صدر پای او فراخ باشد. ( منتهی الارب ). آنکه پیش قدم وی فراخ بود. ( مهذب الاسماء ). کف پای فراخ. کف پای بزرگ.
فرزندش، کودکش
طفنش. [ طَ ف َن ْ ن َ ] ( ع ص ) آنکه صدر پای او فراخ باشد. ( منتهی الارب ). آنکه پیش قدم وی فراخ بود. ( مهذب الاسماء ). کف پای فراخ. کف پای بزرگ.