لغت نامه دهخدا
طراقاطراق. [ طَ طَ ] ( اِ صوت مرکب ) آوازها و صداهای پی در پی را گویند:
چو خورشید سر برزندزین نطاق
برآید ز دریا طراقاطراق.نظامی.طراقاطراق گران سنگها
همی رفت هر سو بفرسنگها.هاتفی ( از شعوری ص 167 ).
طراقاطراق. [ طَ طَ ] ( اِ صوت مرکب ) آوازها و صداهای پی در پی را گویند:
چو خورشید سر برزندزین نطاق
برآید ز دریا طراقاطراق.نظامی.طراقاطراق گران سنگها
همی رفت هر سو بفرسنگها.هاتفی ( از شعوری ص 167 ).
(طَ طَ ) (اِمر. صت. ) آوازها و صداهای پیاپی.
آوازها و صداهای پی در پی را گویند مولانا هاتفی.
صت.)
آوازها و صداهای پیاپی.