ضغینه

مترادف‌ها

کینه، دشمنی، کینه‌توزی، بغض، بدخواهی

متضادها

محبت، دوستی، صمیمیت، مهر

لغت نامه دهخدا

( ضغینة ) ضغینة. [ ض َ ن َ ] ( ع اِ ) کینه. ( منتهی الارب ). ضغن. کینه سخت در دل. ( دهار ). حقد شدید. عداوت. بغضاء. ج، ضغاین. ( مهذب الاسماء ).

فرهنگ عمید

حقد، کینه.

جمله سازی با ضغینه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 برای رسیدن به آرامش واقعی و درونی، انسان باید یاد بگیرد که چگونه از ضغینه و کینه‌های قدیمی نسبت به دیگران در اعماق قلب خود پاک شود.

💡 اختلافات طولانی‌مدت و حل‌نشده بین دو خانواده، باعث ایجاد نوعی ضغینه عمیق شده بود که مانع از برقراری هرگونه رابطه دوستانه و صلح‌آمیز میان اعضای آن‌ها می‌شد.

💡 او تمام تلاش خود را می‌کرد تا با بخشش و گذشت، از شر ضغینه و نفرت خلاص شود و بتواند زندگی جدیدی را بدون سنگینی گذشته آغاز کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران