صومعی
مترادفها
زاهد، عابد، گوشهنشین
لغت نامه دهخدا
صومعی. [ ص َ / صُو م َ ] ( ص نسبی ) منسوب به صومعه سرا. رجوع به صومعه سرا شود.
جمله سازی با صومعی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در داستانهای قدیمی، راهبی با رفتاری صومعی و زاهدانه در کوهستانهای دورافتاده زندگی میکرد که تمام عمر خود را وقف عبادت و مطالعه کرده بود.
💡 او با آن ظاهر صومعی و آرامش خاصی که در چهره داشت، توانسته بود توجه بسیاری از رهگذران و مسافران را به خود جلب کند.
💡 زندگی صومعی و دوری از هیاهوی دنیا، برای بسیاری از افراد در جستجوی آرامش معنوی، یک انتخاب بسیار دشوار اما جذاب به نظر میرسد.