صلعه تصویر معنی صلعه مترادفها کچل بودن، طاسی متضادها پرپشتی لغت نامه دهخدا ( صلعة ) صلعة. [ ص َ ل َ ع َ ] ( ع اِ ) جای صلع از سر، و به ضم صاد نیز آمده است. ( منتهی الارب ). فرهنگ عمید ۱. جلو سر.۲. جلو سر که موهایش ریخته باشد. کلمات مرتبط صلع صلاوه زلعه صلفین صلیجه امعه صلمعه