صلح افتادن
مترادفها
صلح کردن
متضادها
جنگیدن
لغت نامه دهخدا
صلح افتادن. [ ص ُ اُ دَ ] ( مص مرکب ) سازش دست دادن. به مصالحه انجامیدن: میان خوارزمشاه و ختا صلح افتاد. ( گلستان ). رجوع به صلح شود.
فرهنگ فارسی
سازش دست دادن
صلح کردن
جنگیدن
صلح افتادن. [ ص ُ اُ دَ ] ( مص مرکب ) سازش دست دادن. به مصالحه انجامیدن: میان خوارزمشاه و ختا صلح افتاد. ( گلستان ). رجوع به صلح شود.
سازش دست دادن