صلج

لغت نامه دهخدا

صلج. [ ص َ ] ( ع مص ) گداختن سیم را. || مالیدن نره را. || زدن کسی را بچوب دستی. ( منتهی الارب ).
صلج. [ ص َ ل َ ] ( ع اِمص ) کری. ( منتهی الارب ). الصَمَم. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ).
صلج. [ ص ُ ل ُ ] ( ع اِ ) درهم های جید و تمام. ( منتهی الارب ). الدراهم الصحاح. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ).

الفانتین یعنی چه؟
الفانتین یعنی چه؟
فتاح یعنی چه؟
فتاح یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز