صعب الوصول
مترادفها
دشوار، دستنیافتنی، سخت
متضادها
سهل الوصول، آسان دسترس
لغت نامه دهخدا
صعب الوصول. [ ص َ بُل ْ وُ ] ( ع ص مرکب ) دشواررس. دشواریاب. دیریاب. آنچه به آسانی وصول نشود.
فرهنگ عمید
آنچه به سختی به دست آید.
فرهنگ فارسی
آنچه که بسختی بدست آید دشوار رس دشوار یاب دیر یاب مقابل سهل الوصول.
دشوار رس