صحنۀ عملیات
مترادفها
میدان جنگ، حوزه عملیات
فرهنگستان زبان و ادب
{theatre of operations} [علوم نظامی] بخشی از صحنۀ جنگ که فرمانده عملیات برای هدایت و اجرا یا پشتیبانی عملیات رزمی در منطقۀ جغرافیایی خاص تعیین می شود
جمله سازی با صحنۀ عملیات
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نیروهای ویژه با دقت و تمرکز بسیار بالا، وارد صحنۀ عملیات شدند تا ماموریت حساس خود را در میان کوهستانهای صعبالعبور با موفقیت به پایان برسانند.
💡 فرمانده دستور داد که تمام تجهیزات لازم برای استقرار در صحنۀ عملیات، پیش از طلوع خورشید در محل مورد نظر آماده و مستقر شوند.
💡 تحلیل دقیق دادههای جمعآوری شده از صحنۀ عملیات به تیمهای پشتیبانی کمک کرد تا استراتژیهای جدیدی را برای مقابله با چالشهای پیش رو طراحی کنند.