صاحبقدم
مترادفها
باسابقه، پیشکسوت، کهنهکار، متبحر، خبره
متضادها
تازهکار، نوآموز، بیتجربه
فرهنگ معین
( ~. قَ دَ ) [ ازع. ] (ص مر. ) ۱ - سالک. ۲ - خوشقدم.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آن که در راهی گام زند. ۲ - سالک. ۳ - خوشقدم.
ویکی واژه
سالک.
خوشقدم.
جمله سازی با صاحبقدم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او که از پزشکان صاحبقدم و بسیار باتجربه در این حوزه محسوب میشود، سالها در راه آموزش نسلهای جدید دانشجویان پزشکی تلاش بیوقفهای داشته است.
💡 برای مدیریت موفق این سازمان بزرگ، ما به حضور شخصیتهای صاحبقدم و مقتدر نیاز داریم که دارای دیدگاههای روشن و استراتژیک در مدیریت بحران باشند.
💡 این استاد صاحبقدم با سالها تجربه در دنیای هنر، توانسته است سبک خاص خود را به تمامی شاگردانش منتقل کرده و آنها را به موفقیت برساند.