صاحبقدم
مترادفها
باسابقه، پیشکسوت، کهنهکار، متبحر، خبره
متضادها
تازهکار، نوآموز، بیتجربه
فرهنگ معین
( ~. قَ دَ ) [ ازع. ] (ص مر. ) ۱ - سالک. ۲ - خوشقدم.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آن که در راهی گام زند. ۲ - سالک. ۳ - خوشقدم.
ویکی واژه
سالک.
خوشقدم.
باسابقه، پیشکسوت، کهنهکار، متبحر، خبره
تازهکار، نوآموز، بیتجربه
( ~. قَ دَ ) [ ازع. ] (ص مر. ) ۱ - سالک. ۲ - خوشقدم.
( صفت ) ۱ - آن که در راهی گام زند. ۲ - سالک. ۳ - خوشقدم.
سالک.
خوشقدم.