شکوانامه
متضادها
ستایشنامه، سپاسنامه
لغت نامه دهخدا
شکوانامه. [ ش َ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) شکایت نامه. شکوائیه. برگ درخواست. ورقه عرضحال. || نامه تعزیت و تسلیت. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با شکوانامه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او با نوشتن یک شکوانامه بسیار مفصل به مدیریت شرکت، از شرایط نامساعد کاری و عدم رعایت حقوق اولیه کارکنان اعتراض جدی خود را کرد.
💡 پس از دریافت شکوانامه مربوط به نقص فنی در کالای خریداری شده، شرکت موظف شد سریعاً نسبت به بازگشت کامل وجه اقدام کند.
💡 دادستان پس از مطالعه دقیق شکوانامه ارائه شده توسط شهروندان، دستور تحقیقات گستردهای را برای بررسی تمامی تخلفات صورت گرفته صادر نمود.