لغت نامه دهخدا
شکانیان. [ ش َ ] ( اِخ )قومی شبانکاره ای کوه نشینند مردمانی بشاشند مفسد و راهزن و مقام در قهستان گرمسیر دارند و اکنون ضعیف حالند و اتابک ایشان را عاجز گردانیده است و سران ایشان هلاک کرده و برداشته. ( فارسنامه ابن البلخی ص 167 ).
شکانیان. [ ش َ ] ( اِخ )قومی شبانکاره ای کوه نشینند مردمانی بشاشند مفسد و راهزن و مقام در قهستان گرمسیر دارند و اکنون ضعیف حالند و اتابک ایشان را عاجز گردانیده است و سران ایشان هلاک کرده و برداشته. ( فارسنامه ابن البلخی ص 167 ).
شَکانیان
طایفه ای از شبانکارگان فارس در قرون اول اسلامی، از طوایف چادرنشین دامدار. این طایفه همانند سایر شبانکارگان تا پیش از تشکیل دولت فضلویه، مردمی فقیر بودند و روزگار خود را با شبانی و هیزم شکنی و مزدوری می گذرانید. شکانیان در قرن ۶ق، در کوهستان های گرمسیری فارس سکونت داشتند. ابن بلخی این مردم را راهزن و مفسد خوانده است. شکانیان در زمان او مغلوب قوای محمد بن ملکشاه سلجوقی شده و بسیاری از سرانشان به قتل رسیدند. نیز ← شبانکاره